باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

تمام سالهای پرشور من

1391/7/20 17:40
نویسنده : میم
231 بازدید
اشتراک گذاری

چند روز پیش استاد نقشه برداری که مسن هم هستن برای کار با دوربین بردنمون حیاط دانشگاه خلاصه وقتی برگشتیم تو کلاس یه نصیحت پدرانه کردن که خانمها این اصلا کار خوبی نیست که توی جمع بخندن که روی صحبتش نه با خانمهای ٤٠ یا ٥٠ ساله (که بنظرمن اونم ایرادی نداره ) که با دخترهای ٢٠ ساله یا کمتر بیشتر بود البته بنده جز مسنهای کلاسم چون ٢٨ رو پرکردم . واقعا دلم واسه ی خودم , زن بودن و فرهنگ غلط تو این جامعه گرفت یادمه اون موقع ها که دبیرستانی بودیم اگه تو خیابون میخندیدیم یا باید نگاه های زیر چشمی و حرفهای در گوشی رو تحمل میکردیم یا حتی تذکر های مسخره آخه کسی نبود بگه تو این سالهای پرشور نوجوانی و جوانی اگه نخندیم پس کی . . . طوری شده بود که ایمان به این قضیه که بعد از هر خنده ای گریه یا اتفاق بد در انتظارمونه باعث میشد خندمونو کنترل کنیم . گذشته از کارتونهای زمان ما که طرف یا پدر نداشت یا مادر یا هردو (حنا , نل ,جودی . . .) که هنوزم وقتی میبینمشون گریه م میگیره و باعث شده بود ما انسانهای بی اعتماد بنفس و ترسو , سر خورده ای باشیم که حالا بماند که با چه بدبختی این کمبود ها نه کاملا که کمی درست شد . این بود داستان خندیدن ما در جوانی حالا هم که به لطف زندگی و مشکلات و جامعه و . . . دیگه واسه ما بچه های دیروز نایی واسه خندیدن نیست . عزیزم اگه داری این نوشته رو میخونی که نمیدونم در چه سنی هستی فقط اینو بدون که هر کاری که خودت تشخیص میدی درسته انجام بده که هر اجتماعی برای قانوناش به سود خودش نگاه میکنه نه شعور هر شخص حقیقی و دارای احساس و منم مطمئنم به اون تشخیص رسیدی که سره رو از ناسره تشخیص بدی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

دل شكسته من
20 مهر 91 18:36
ياالله
امام عشق
20 مهر 91 18:36
سلام و درود